یک لحظه با محمود

این خاطره از آقای سید محمد سجادی راجع به مربی شهید محمود سلیم آبادی میباشد:

در سال 1364 در پادگان امام علی (ع) اراک در آموزش نظامی خدمت این برادر بزرگوار بودیم یادم نمی رود به دلیل اینکه آموزش بسیار سخت واز طرفی  امکانات خیلی کمی داشتیم در یکی از این دوره ها و  اواخر آموزشی بود که لباس نیروهای آموزشی پاره و بصورت نخ نما شده بود و دیگر لباس نداشتیم که تعویض کنیم یکی از بسیجی ها بنام برادر ... در کلاس آموزشی از ناحیه پا آسیب دیده بود و قرار بود به اراک اعزام شود . نامبرده به اتاق گردان آمد وگفت من با این لباس خجالت میکشم به اراک بروم برادر سلیم آبادی گفتند لباست را بده تا برایت عوض کنم تعجب کردیم چون لباس تعویض نداشتیم . برادر بسیجی لباسش را در آورد و به آقا محمود داد . آقا محمود هم رفت داخل چادر و  وقتی که برگشت دیدیم که لباس بسیجی که پاره و مندرس بود . خودش پوشیده و لباس خودش را به بسیجی داد . برادر بسیجی هم قبول نمیکرد . اما با اسرار آقا محمود قبول کرد . و ما به آقا محمود گفتیم درست نیست تو مربی هستی و میخواهی سر کلاس بروی با این لباس که نمیشود ایشان گفتند تا لباس برای بسیجیان نیاورند من باهمین لباس هم سر کلاس میروم هم به سپاه اراک تا بفکر بچه های بسیج بیفتند و تا آخر آموزش همان لباس را به تن داشت . وبعد از آن دوره بود که به جبهه اعزام شد ودر عملیات کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید