از جبهه تا شهادت

این قسمت برگی است که توسط برادر شهید

حاج احمد سلیم آبادی به رشته تحریر درآمده:

شهید محمود سلیم آبادی قبل از عملیات والفجر مقدماتی با عضویت بسیج در سن هیجده سالگی جهت آموزش نظامی به پادگان 21 حمزه تهران اعزام شد. و در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کردند باتوجه به علاقه زیاد ایشان به فراگیری فنون نظامی در همان سه ماه ابتدا کار تخریب و خنثی سازی مین را فرا گرفتند مجروحیت  مختصری هم در این فراگیریها در والفجر مقدماتی از ناحیه دست داشتند. مدتی (حدود سه ماه) به همراه چند تن از همرزمانش به منطقه بانه اعزام شدند و در این منطقه در مخابرات به عنوان بیسیم چی فعالیت میکردند . و تخصص خوبی در قسمت مخابرات کسب کردند . در بین فواصل به منطقه اعزام شدن در آموزش نظامی و بسیج اراک به عنوان مربی سلاح ، تاکتیک ، تخریب و مخابرات در ادارات ، پایگاهها و روستاها فعال بودند. حدود هفت ماه در مهاباد در کنار برادرشان حاج احمد با ضد انقلاب در داخل و در مرز با دشمن بعثی میجنگیدند. و در اکثر اوقات به عنوان بی سیم چی ، تخریب چی و نیروی اطلاعات عملیات برادرشان را همراهی میکردند بخصوص نقش مهمی در عملیات منطقه حاج عمران که عراقیها تاکید زیادی روی آن داشتند ایفا کردند . ایشان به همراه برادرشان ، حاج حسن مریخی و تعداد دیگری از نیروهای اطلاعاتی طراحیهای خوبی جهت تلفات زیاد ارتش عراق از قبل انجام دادند. که بسیار موثر بود و در حین عملیات عراق جنگ بسیار شدیدی در این منطقه محدود اتفاق افتاد که تیپ 110 به فر ماندهی سردار شهید حاج اکبر آقا بابایی و جانشینی سردار سلیم آبادی و فرماندهان ارزشمندی مثل حاج حسن مریخی و حاج حمید شاعری نقش اصلی و کوبنده ای در دفع تجاوز عراقیها داشتند.

بعد از این عملیات بواسطه اینکه ایِشان محدودیت بیشتری داشتند برای بیشتر جنگیدن به خاطر اینکه احساس میکردند برادرش او را محدود کرده که زیاد جلو نرود به منطقه جنوب و جبهه های جنوبی رفتند و در لشگر 17 علی ابن ابیطالب و عمدتا در گردان امام حسین  (ع) خدمت میکردند. و کمک زیادی در بالا بردن توان رزم وآمادگی گردان داشتند. محمود در غواصی و شنا مهارت زیادی کسب نموده بودند . در عملیات بدر تلاش زیادی داشتند که در این مورد گفتنی ها زیاد است که ان شاء الله در زمان دیگری به آن می پردازیم 

 

خاطره میخواهم بیان کنم مربوط به قبل از عملیات کربلای 4 که محمود عزیز در این عملیات شربت شهادت نوشید :

محمود همواره به یاد خدا بود و تلاش داشت خود را از راه عرفان وجهاد خود رابه معبود نزدیکتر کند نوع تلاشی که در جبهه داشتند انگار اینکه محدودیت زمانی دارد و باید همه کارها را انجام بدهد با دوستان و نزدیکانش بسیار صمیمی رفتار میکرد . قبل از عملیات که محمود برای خداحافظی میخواست همراه سپاهیان حضرت محمد (ص) بشود و در عملیات شرکت کند وسایل شخصی خودش را میخواست به من هدیه کند. و چون من انگشتر دستم نمیکنم گفت یک چیزی از من بخواه که من چفیه او را یادگار از ایشان گرفتم . و در آن وقت متوجه نشدم چرا او اینکار  را میکند وبا همیشه فرق میکرد.

ایشان اعزام شدند و بنده نیز در عملیات قرارگاه نجف که لشگر 17 علی ابن ابیطالب هم یکی از یگانهای این قرارگاه بود مشغول بکار شدم . بواسطه اینکه برای عملیات کربلای 4 آماده شویم وقت نمیکرم به محمود که در چند کیلومتری ما بودند سر بزنم . همه کارها که انجام شد . شب بنا بود عملیات بشود . اجازه از قرارگاه گرفتم که به محمود قبل از عملیات سر بزنم . بعد از پرس و جوی زیاد به نقطه ای رسیدم که نقطه رهایی گردان امام حسین بود . و چند نفر از برادران محور درآنجا مستقر بودند گفتند محمود حدودا بیش از یک ساعت هست که حرکت کرده و گفتند که حدود دو سه روز هست که منتظر دیدن شما میباشد. 

غم سنگینی بردلم نشست مجبور شدم به قرارگاه بروم چون به حضورم نیاز بود . همه یگانها در حال اجرای عملیات بودند . فردا صبح بعد از عملیات به محل روز قبل آمدم . بچه های لشگر به من چیزی نمیگفتند . مشخص شد که محمود در راه اسلام به آزروی خودش رسیده و به دیدار معبود شتافته است غم انجام ندادن وداع آخر همیشه بر وجودم سنگینی میکند که چرا این لیاقت را نداشتم با محمود خداحافظی بکنم .

محمود جان دیدار به قیامت ، دستم را بگیر ، وکمکم کن که عاقبت بخیر باشم . بتوانم در راه شما و امام باشم. 

ایشان فوق العاده شجاع و با جرات بودند از همرزمان ایشان که همراه محمود در عملیات بودند که تعدادی از ایشان بعدا در کربلای 5 به فیض شهادت نائل شدند خواستم که برایم نوع پیکار و شهادت محمود را بگویند که به این نحو  محمود شهید شد :

محمود غواص بود و مسئولیت باز کردن خط در محور خود را به همراه مابقی دسته داشتند وارد نهر خین میشوند که در گیری شدیدی در سراسر خط ایجاد شده بود که به سینه ایشان سمت راست تیری اصابت میکند که به آن زیاد اهمیت نمیدهد سیم خاردار سمت راست عراقیهارا بریده و به سنگر عراقیها یورش میبرند . وحدود یکصد متر داخل کانال عراقیها پیشرفت میکنند که عراقیهای زیادی را به درک واصل میکنند . بعد ازاین ،آتش یک دوشکا عراقی که رزمندگان را خیلی اذیت میکند محمود با آر پی جی به سمت دوشکا نشانه میگیرد محمود شلیک میکند ودوباره تیر میخورد تیر آرپی جی هدف رامنفجر میکند . وهمزمان نارنجکی در کنار محمود منفجر میشود  و محمود دعوت حق را لبیک میگوید.

شهادت محمود باعث تضعیف روحیه مابقی نفرات میشود .

و نیروها درنقطه شهادت محمود از پیشروی دست برمیدارند و برمیگردند .

جسم مطهر ایشان در جزیره بوارین که در تصرف عراقیهابوده می ماند .

درعملیات کربلای 5 بعد از حدود 35 روز که از شهادت ایشان میگذرد و باتوجه به گرمای شدید جنوب ایشان را پیدا میکنند درحالی که مثل اینکه همان لحظه شهید شده بودند و خون تازه از بدنشان می آمد.

والسلام 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید